شب چشای تو هنوز توی خاطرمه
دوست داشتن تو ، تو وجود و باورمه
این لحظه لحظه ها نفسای آخرمه
می دونی که حتی لحظه ی تنهایی من
نمیری یه لحظه حتی از خاطر من
می دونم که چشات هنوز هستن عاشق من
بزار بگم که بی تو دیگه نا ندارم
می خوام خودمو تو این دنیا جا بزارم
بدون تو من دیگه یه لحظه تاب ندارم
برگرد
عشقمون مثل عشقای دیگه بارونی شد
لحظه ی جدایی من از تو خاطره شد
لحظه های تنهایی منم موندنی شد
زندگیم شده خوندن واسه چشای تو
میدونم میمونم همیشه تو لحظه های تو
میاد غروب دلم به هوای چشای تو
هر روز که هنوز به یاد چشمات بیدارم
بیا که دیگه پیر عشق تو نا نداره
می خواد بمیره ولی بی تو نمی تونه
می دونی؟؟؟
نذار بمیرم از غم بی هم زبونی
میدونم آخرش میایو با من میمونی
دیگه داره دیر میشه منو دریا میدونی
بخدا قسم که من بی تو بی کس ترینم
تورو جون چشات نزار که تنها بمیرم
بی تو آخه تو این آدما من غریبم
بدون قدر منو تا که نفسی باقیه
هیچکس نمی دونه ، شاید فردا روز آخریه
می خوام برم از این جهنم که اسمش زندگیه
می دونی ؟؟؟
نظر یادتون نره
نوشته های دیگران()